جعبه | سرویس اشتراک ویدیو

دانلود شعر عاشقانه اشک رازیست از احمد شاملو

۳ سال پیش
۵,۱۹۲
ashk razist, Ahmad Shamloo لبخند رازيست عشق رازيست اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نيستم که بگويي نغمه نيستم که بخواني صدا نيستم که بشنوي يا چيزي چنان که ببيني يا چيزي چنان که بداني... من درد مشترکم مرا فرياد کن. درخت با جنگل سخن مي گويد علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن مي گويم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ريشه هاي ترا دريافته ام با لبانت براي همه لبها سخن گفته ام و دست هايت با دستان من آشناست در خلوت روشن با تو گريسته ام براي خاطر زندگان و در گورستان تاريک با تو خوانده ام زيباترين سرودها را زيرا که مردگان اين سال عاشق ترين زندگان بودند دستت را به من بده دست هاي تو با من آشناست اي دير يافته با تو سخن مي گويم بسان ابر که با توفان بسان علف با صحرا بسان باران که با دريا بسان پرنده که با بهار بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد زيرا که من ريشه هاي تو را دريافته ام زيرا که صداي من با صداي تو آشناست. (عشق عمومي - هواي تازه)